<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دیگرسو</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/</link>
<description>عمل به معرفت دون خوان </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 18 Apr 2007 05:37:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>صدای معرفت </title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;BR/&gt;صدای دانش با ترجمه خانم کندری&lt;BR/&gt;ناشر : میترا&lt;BR/&gt;1385&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;توضیح مترجم :&lt;BR/&gt;پس از درگذشت كارلوس كاستاندا بسياري از نويسندگان بر آن شدند تا راه وي را در پيش گيرند، گرچه هيچ يك از آنان در اين راه موفق نشدند، به دليل آنكه احتمال چنين موفقيتي وجود نداشت، چرا كه دون خوان رفته بود و بنابر اظهاراتش اين مكتب به پايان رسيده بود، با اين حال بعضي از نويسندگان مكزيكي كوشيدند تا گوشه اي از فلسفه كهن خود را با زباني ساده بازگو كنند. هر چند كه بسياري از نكات مختلف آن با انتشار آثار كاستاندا بر آنها مكشوف شده بود. در واقع، در بسياري از موارد نكته اي از سخنان وي را به طرق مختلف و گاهي اوقات بسيار ساده تر بازگو كرده اند. در ميان اين نويسندگان افرادي هستند كه خوشتن را به قوم تولتك منتسب مي دارند، درست به همان صورت كه هنگام كشورگشايي اسپانيايي ها در امريكاي لاتين، رسم چنين بود. در اين ميان دون ميگل روئيس يكي از آنان است كه نخستين اثرش، چهار ميثاق، در شمار پر فروش ترين كتابهاي جهان شد. هر چند كه كليه آثار وي با ديگر نويسندگاني كه در اين راه كوشيده اند، به نظر من، به هيچ وجه در خور قياس با آثار كارلوس كاستاندا و واقعتي نيست كه او توصيف كرده است، با اين حال ما را با وجوه فرهنگ ديگري آشنا مي كند.</description>
<pubDate>Wed, 18 Apr 2007 05:37:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرد سرخپوستان تولتک - صدای دانش</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>خرد سرخپوستان تولتک :&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;دون میگوئل روئیز&lt;BR/&gt;مترجم فرشته جنیدی&lt;BR/&gt;نشر تعالیم حق&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;صدای دانش : &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;دون میگوئل روئیز &lt;BR/&gt;مترجم فرناز فرود &lt;BR/&gt; انتشارات حمیدا&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Aug 2006 14:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عملگرایی</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;EM&gt;&quot; گفت که هیچ راهی وجود ندارد که به خود یا به دیگری فرمان دهیم تا معرفت جمع کند . این مسئله به زمان نیاز دارد . جسم در زمان مناسب و تحت شرایط خاصی از کمال معرفتش را بدون دخالت تمایلات انسان گردآوری می کند .&quot;&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به عنوان راههایی برای کسب انرژی و در نتیجه توانایی خاموش کردن ذهن بجز بسط تصاویر در حوزه دید سه فن دیگر تولتک پیشنهاد می شود : تنفس با شکم ، تنسگریتی و مرور دوباره .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- تنفس عمیق نه تنها توصیه مشترک بسیاری از مکاتب عرفانی است بلکه برخی نظریه های جدید زیست شناسی نیز بر آن صحه می گذارد . بر مبنای این نظرات تنفس سریع و در نتیجه سطحی در آغازین روزهای پیدایی انسان به علت هیجانات شکار یا فرار ، بعنوان نماد اضطراب و ترس در روند تکامل مغز به ثبت رسیده است . از اینرو مغز این شیوه تنفس را به عنوان نشانه وجود منبع استرس دائمی تفسیر می کند . از طرف دیگر سلولها تنها سی درصد انرژی خود را از سوخت و ساز غذایی می گیرند و بقیه وابسته به اکسیژن است . عدم استفاده از ظرفیت کامل شش ها به معنای تغذیه ناقص سلولهاست .&lt;BR&gt;تنفس شکمی تقریبا اثری فوری دارد و در عرض چند ساعت می توان انرژی آزاد شده را تایید کرد . این انرژی به شکل داشتن حوصله بیشتر برای هر کاری تجربه می شود .&lt;BR&gt;بهترین نتیجه در عادت دائمی به این شیوه تنفس است اما تا آن هنگام یک تنفس به این شیوه در هر چند نفس معمولی توصیه می گردد . این فرو بردن دم باید چنان عمیق باشد که حداکثر هوای ممکن وارد ریه ها گردد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- به نظر می رسد تنسگریتی موثرترین شیوه جمع آوری سکوت درونی است . این علاوه بر احساس قدرت و صحتی است که هنگام اجرای این حرکات احساس می شود . &lt;BR&gt;شاید بهترین روش برای غلبه بر تنبلی ای که پس از مدتی تکرار یک کار معین ، مانع از ادامه آن می شود ، تقسیم تمرین ها&amp;nbsp;بر طول روز است . در هر بار ورود یا خروج از اتاق می توان یک یا دو حرکت را انجام داد . &lt;BR&gt;پیشنهاد می شود این حرکات هنگامی اجرا شود که خسته نیستید و قدرت عضلانی دارید همچنین هنگام اجرای حرکات اثر آنها در جابجا کردن تارهای انرژی درون پیله را فرض کنید تا تاثیر آنها دو چندان شود .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- &lt;EM&gt;&quot;به من اطمینان داد که مرور کامل می تواند به اندازه تسلط کامل بر جسم رویا یا حتی بیشتر از آن سالک مبارز را دگرگون کند . &quot;&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;با اینکه هیچ جا به آن اشاره نشده است اما مرور دوباره در حقیقت عمل آگاه شدن بر جزئیات حماقت هایی است که ذهن بیگانه در تمام طول زندگی بر رفتار ما و دیگران تحمیل کرده است . آگاهی بر این جزئیات موجب از دست دادن قدرت و تسلط آنها در بقیه زندگی می گردد. &lt;BR&gt;سه مرحله مرور دوباره شامل : مرور سطحی و کلی رویدادهای برجسته ، مرور عمیق تمام رویداد ها و مرور تصادفی می شود . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Jun 2006 04:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دفع موقتی ذهن</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود . از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود . ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد . &lt;BR/&gt;از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها ، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند . &lt;BR/&gt;چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد . &lt;BR/&gt;موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است . ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن &amp;quot; ساعتی به این حالت &amp;quot; و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم .&lt;BR/&gt;از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد . اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود .&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Jun 2006 03:29:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دور انداختن فهرست (2)</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>ما نمی توانیم عمدا افکار خود را خاموش کنیم به عبارت دیگر نمی توانیم مانع تهیه فهرستی شویم که ذهن دائما به نسبت فراز و فرود شرایط بیرونی برایمان تدارک می بیند اما می توانیم با دور انداختن و بی محلی فهرست مانع التهاب و عصبیتی شویم که خوراک ذهن است . از نظر ساحران شخص باید فهرست خود را تهیه کند و سپس به آن بخندد . از نظر آنان هرگز نباید چیزی را باور کرد و جدی پنداشت .&lt;BR/&gt;دور انداختن فهرست به معنای نادیده گرفتن عمدی دعوت های پیاپی ذهن برای انتقام گیری و مقابله به مثل در درگیری های بزرگ و کوچک روزانه است . دور انداختن فهرست به معنای بی محلی به بررسی افکار منفی در خصوص اعمال انجام شده در گذشته یا نگرانی از چگونگی آینده است . هنگام انتظار برای رسیدن مسافری که مدتهاست دیر کرده ، دور انداختن فهرست به معنای خندیدن به افکار وحشتناکی است که عمدا بر احتمالات فاجعه بار متمرکزند .  &lt;BR/&gt;ناگفته پیداست که داشتن چنین خویشتنداری ای تا چه حد سخت و خارق العاده است . این خودداری و کنترل پالایش شده که ساحران اصطلاحا آن را انضباط یا بی عیب و نقصی می نامند تنها با تمرین و در طی زمان بدست خواهد آمد . &lt;BR/&gt;مسلم است که پس از هر بار شکست در اجرای چنین انضباط سختی ذهن چماق سرزنش را برخواهد داشت . به این فهرست هم باید خندید . &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Jun 2006 02:46:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دور انداختن فهرست (1)</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>طبیعیست که پس از آگاهی بر کهنگی دیدگاه معمولی ، شخص سعی در خاموش کردن ذهن نماید . اما اشکال در اینجاست که چیزی که پیشنهاد می کند باید خاموش کرد ، خود باید خاموش شود . ذهن اصلی ما مدتهاست که مغلوب و به حاشیه رانده شده و در جریان عمل مستقیم نیست . برای شکستن چنین دور باطلی دخالتی بیرونی لازم است . آنچه که آن را مداخله قصد یا تماس با روح نامیده اند . &lt;BR/&gt;ساحران اعتقاد دارند از آنجا که عملا کاری از دست ما در خصوص دفع ( دائمی ) سلطه ذهن بر نمی آید نیاز به شیوه هایی داریم که ذهن بیگانه را وادار به فرار کند . از نظر آنان قطع تراوش انرژی عصبی ، منطق ادامه سلطه را بهم می ریزد . &lt;BR/&gt;این سلطه را می توان به اشغال نظامی کشور همسایه تشبیه کرد . ایستادگی در برابر خواسته های ذهن به شورش عمومی در کشور اشغال شده می ماند . طبیعیست که اشغالگر سعی در سرکوب بیرحمانه شورش نماید . اما اگر ادامه دراز مدت شورش ، مطلوب اشغالگر را که شرایط آرام و بی دردسر برای بهره کشی است مخدوش کند ممکن است تصمیم بگیرد عطای همه چیز را به لقای آن بخشیده و فرار را بر قرار ترجیح دهد . برای فرار شکل انسانی ساحران دور انداختن داده های ذهن را پیشنهاد می کنند . &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Jun 2006 01:40:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصد ، نرم افزار هوشمند </title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>اگر هستی را همچون سخت افزاری عظیم در نظر بگیریم قصد همچون نرم افزاری عمل می کند که نه تنها خود ، خود را نوشته است بلکه می تواند کدها را در حین اجرا به صلاحدید عوض کند .&lt;BR/&gt; بر شیوه درک معمولی ما از دنیا نظم سنگینی حکمفرماست . از نظر ما هنگام انداختن سنگی در آب یک سیستم خودکار امواج متناوبی ایجاد می کند . این یک قانون طبیعیست . از نظر ساحران سیستم خودکار و قانون طبیعی وجود ندارد . این قصد است که امواج را ایجاد می کند و از قضا همواره هنگام پرتاب شدن سنگی در آب مشابه همین عکس العمل را نشان می دهد اما دلیلی ندارد که روش خود را عوض نکند . &lt;BR/&gt;از آنجا که آنها اعتقاد دارند قصد از میان موجودات صمیمی ترین روابط را با انسان ها دارد امکان ارتباطی دو جانبه مهیاست . قصد همچون بقیه هستی ما را کنترل می کند و در عین حال اجازه کنترل خود را هم به ما می دهد . به عبارت دیگر انسانها ماشینی ویژه برای دستکاری قصد هستند که فعلا اختیار در دست خود واقعیشان نیست از اینرو آنچه ایجاد می کنند ناسازگار است . &lt;BR/&gt;ساحران مخالف بدیهی پنداشتن امور هستند . این کلام خدا و وحی منزل پنداشتن هستی و سرنوشت مسبب اصلی درجا زدن ما شده است . &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Jun 2006 01:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایختلان (2)</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>شالوده و اساس این تجربه بر لذت و رهایی بی نظیری استوار بود . در تلاش برای به کلام در آوردن غنای آن لحظات شاید بتوان گفت که گویی در دوران اساطیری پر شکوهی زندگی می کردم . &lt;BR/&gt;تصمیم گرفتم حداقل هنگام عبور از عرض خیابان تمام تلاشم را برای متمرکز کردن افکار بخرج دهم  . این خیابانی بود که بازار اصلی ابزارهای صنعتی است . درست در لحظه ای که بیاد آوردم در نوجوانی از اینجا ابزاری خریده بودم به حال و هوای آن سن و سال بازگشتم . این خاطره ای نبود که من از آن روزها داشته باشم . من در حالت همان روزها بودم . همان احساس ها و همان  سبکباری ها .&lt;BR/&gt;بی خانمانی در آنسوی خیابان نشسته بود . کاملا مطمئن بودم که اگر در این حالت اسرار آمیز بود هیچ رنجی از بی سرپناهی حس نمی کرد . این وضعیتی از قدرت بود که در آن نیاز به حمایت و راحتی بی معناست .&lt;BR/&gt;طی این لحظات خاموشی تنها فکری که از سنخ افکار معمولی داشتم یادآوری تاسف باری بود که این سرخوشی موقتی است و بزودی همان حالت همیشگی باز خواهد گشت . در تمام طول این تجربه چند بار این جمله تکرار شد . انگار که راز بازگشت به حالت قبلی این یادآوری بود .&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;تمثیلی که زمانی شنیده بودم و به نظرم تنها سعی و کوششی کلیشه ای برای ترکیب کلمات زیبا رسیده بود سخت درست از کار درمی آمد : دنیا خوابی بیش نیست ، خوابی که بیداریش مرگ است  .&lt;BR/&gt; متوقف کردن دنیا بیداری پیش از موعد و تکان دهنده ایست .&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Jun 2006 03:19:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایختلان (1)</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>این رویداد حدود سه سال پیش اتفاق افتاد . من به قصد خرید چیزی پس از کار روزانه و در نیمه راه منزل از مترو خارج شدم . اما در تمام طول راه بطور وحشتناکی درگیر افکار آزار دهنده بودم . موضوع کلی این افکار حول سرزنش خود بخاطر برخی نقطه ضعف های همیشگی و توجیه آنها در مقابل ، دور می زد  . به هر حال این چیز تازه ای نبود . گهگاه چنین درگیریهای وحشتناک درونی را تجربه می کردم اما گویا آنروز روز دیگری بود چون بمحض اینکه از میدان رد شدم و بقصد فروشگاهی در انتهای یک کوچه وارد آن شدم ضربه اساسی وارد آمد . &lt;BR/&gt;من همواره در تمام طول زندگی رویدادهای عجیبی را تجربه می کردم که بعدها فهمیدم چنان همه گیر است ( تقریبا 70 در صد مردم ) که نامی فرانسوی هم بر آن گذاشته اند . دژاوو . &lt;BR/&gt;در حین این تجربه ها ناگهان احساس می کردم رویدادی که هم اکنون در حال انجام است را قبلا هم دیده ام و حتی می توانستم دقیقا بگویم که یک لحظه دیگر چه اتفاقی می افتد و عجیب این که همان اتفاق هم کما بیش به همان شکل روی می داد . معمولا من می توانستم طی چند ثانیه ای که این تجربه ادامه داشت تا یکی دو مرحله رویدادها را پیش بینی کنم . &lt;BR/&gt;اما آنروز موضوع فرقی اساسی داشت . درگیری ذهنی به شکلی ناگهانی خاموش شد و همزمان درکی ناشناخته با فشار جای آن را پر کرد . این فضا ابتدا ترس آور نبود اما لحظه ای بعد که فهمیدم پیش بینی رویدادها بجای یک یا دو مرحله همیشگی از چهار و پنج هم گذشته است و هر لحظه در حال عمیقتر شدن است وضع فرق کرد . فضاهایی ناگفتنی از وهم و درک پی در پی از راه می رسیدند  . حالا من دیوانه وار خواهان بازگشت به وضعیت عادی بودم و از شدت دستپاچگی اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که کوچه نرفته را برگردم شاید که این دو به طریقی با هم ربطی داشته باشند . بعد از دقایقی وحشتناک کابوس رو به افول گذاشت  اما چیزی که تا حول و حوش یکساعت دیگر به شکل معمولش بازنگشت روند همیشگی و معمولی احساسات و درک چیز ها بود . نه تنها درگیری ذهنی دیگر وجود نداشت بلکه روند کلی افکار به عجیبترین و ناشناخته ترین شکل خاموش شده بود . قسمت اعظم حافظه من محو شده بود . همین یکساعت پیش با یکی از دوستانم بودم و حالا با حیرت می پرسیدم من واقعا او را دیده ام ؟  نمی توانستم منکر دیدار با او شوم و از طرفی نمی توانستم بپذیرم که همین امروز او را دیده ام . روش درک زمانی و پشت سر هم از رویدادها کاملا بهم ریخته بود . اتفاقات آنروز انگار که در هوا شناور باشند . هیچ ترتیب زمانی و روندی بجای نمانده بود . از آن عجیب تر آن چیزی بود که می دیدم . نمی دانستم کجا هستم . دهها و صدها بار از این میدان گذشته بودم و با اینحال گویی در شهری ناشناخته قدم می زنم . هیچ چیز را بجا نمی آوردم و همزمان می دانستم که اینجا باید کجا باشد . اما این اگاهی ضعیف تر از آن بود که پیروز شود . پی در پی با حیرت می پرسیدم این واقعا همان جایی است که من بارها سر راه منزل از آن گدشته ام ؟ پس چرا این دیوارهای طولانی لخت  ، آن ایستگاه بزرگ اتوبوس یا آن کیوسک فروش روزنامه را قبلا ندیده ام ؟&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jun 2006 01:17:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهان کهنه ، جهان نو (2)</title>
<link>http://digarsoo.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>از آنجا که ما اطلاعی از دلیل ریشه ای این احساس کسالت و یکنواختی نداریم سخت بدنبال تازگی و بداعت هستیم . حتی بر سر این موضوع یک صنعت عظیم بوجود آمده است . هر ساله مسافران زیادی در پی آن احساس رهایی بخش و دل انگیزی که دیدن تازگیها دارد هزاران کیلومتر را طی می کنند . هر چقدر چیز جدیدی که می بینند دورتر از عادات روزمره اشان باشد احساس شگفت انگیز نیز بیشتر است . پشت چنین عملی واقعیت نیاز ما به خاموشی حتی موقتی ذهن نهفته است . &lt;BR/&gt;ساحران توصیه می کنند بجای دل خوشکنک های موقتی به ریشه بپردازیم . انسان ها توانایی این را دارند که هر بار تازه نگاه کنند . تازه نگاه کردن چنان با ذات ما همخوانی دارد که قدرت و کیفیتی بی نظیر ایجاد می کند . قدرتی که پس از غلبه ذهن از طریق تکرار ، به عکس خود یعنی روزمرگی کشنده منجر می شود . همه ما اولین دیدگاه از محل کار یا زندگی امان و فضای تر و تازه و حتی شگفت انگیز آن را بیاد داریم . در صورتی که آن را با دیدگاه فعلی امان مقایسه کنیم می توانیم تفاوت بینش مستقیم و ارجاع به حافظه را درک کنیم . در اولین دیدارها حداکثر دقت جلب شده است از اینرو اولین دیدارها را می توان شکل ابتدایی آن چیزی دانست که اگر ادامه پیدا کند به تازگی مطلق یا آنطور که ساحران می گویند &amp;quot;دیدن مستقیم انرژی &amp;quot; می انجامد .&lt;BR/&gt;از دست دادن شکل انسانی پایان قاطعی بر دیدگاه کهنه است . از آنرو که دیگر ذهنی وجود ندارد تا واسطه درک مستقیم شود چنان همه چیز دگرگون به نظر می رسد که گویی این یک سیاره دیگر است . &lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2006 01:06:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=digarsoo&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>digarsoo</dc:creator>
<guid>http://digarsoo.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
